برخی بر این باورند که با تازش تازیان، واژه های عربی به درون زبان پارسی آمدند. نه اینگونه نیست. تازیان هر کجا تاختند، زبان و فرهنگ آنجا را برانداختند. چنانچه کشور هایی چون مصر، مراکش، لیبی، سوریه، عراق، لبنان و ... زبانشان را دست دادند و عرب زبان شدند. در این مرز و بوم هم زبان پارسیگ [= پارسی میانه] را برانداختند. پَن زبان در این مرز وبوم آنچنان تنومند و ریشه دار است که هرگاه توفان رویدادها شاخه ای را بشکند شاخه دیگری جایش را خواهد گرفت. چنانچه زبان پارسی دری پس از سه سده به آن درجه از شکوفایی رسید که با آن شاهنامه سروده شد. در شاهنامه به سختی می توان واژه های عربی یافت. اینکه زبان امروزمان با واژه های عربی آمیخته است داستان دیگری دارد.
درست اندکی پس از سرایش شاهنامه فردوسی هنگامیکه زبان پارسی به اوج شکوفایی و شادابی خود رسیده بود. یک رویداد سیاسی همه چیز را دگرگون نمود. و آن این بود که سلطان محمود غزنوی وزیر با فرهنگ دوران سامانی و دوستدار فردوسی «فضل پورِ احمد اسفراینی» (1) را برکنار و «ابوالقاسم احمد پورِ حسن میمندی» را که آدمی عرب ماب بود، جایگزین او می کند. اوست که زبان دیوان را دوباره به عربی برمی گرداند و به دبیران دیوانی و خوش نویسان [= کاتبان] دستور می دهد که در نوشتن به جای واژه های پارسی از واژه های عربی بهره جویند، اینگونه:
بجای «شوریدگی»، «اضطراب» نویسند
بجای «یاری خواستن»، «استغاثه» نویسند
بجای «زر و سیم»، «مال صامت» نویسند
بجای «رستگاری»، «خلاص» نویسند
بجای «اندیشه»، «تأمل» نویسند
بجای «آرزومندی»، «تمنی» نویسند
بجای «ترسانیدن»، «تهدید» نویسند
بجای «یاری دادن»، «اعانت» نویسند
بجای «آهستگی»، «تأنی» نویسند
بجای «استواری»، «ثقه» نویسند
بجای «خو»، «سیرت» نویسند
بجای «خانگیان»، «اهل بیت» نویسند
بجای «استوار، «محکم» نویسند
بجای «نیرومند کردن»، «تقویت» نویسند
بجای «اندیشگی»، «تغافل» نویسند
بجای «مرگ» «وفات» نویسند
بجای «به خویش خواندن»، «استمالت» نویسند
بجای «شتاب کردن»، «تعجیل» نویسند
بجای «خویشاوندان»، «اقارب» نویسند
بجای «بیگانگان»، «اباعد» نویسند
بجای «فریاد خواستن»، «استغاثت» نویسند
بجای «بردباری»، «احتمال» نویسند
بجای «مهر»، «اشفاق» نویسند
بجای «کار پوشیده»، «مبهم» نویسند
بجای «بسیاری»، «اضعاف» نویسند
بجای «پس»، «موخر» نویسند
بجای «دوستی»، «مصادقت» نویسند
بجای «دانسته»، «معلوم» نویسند
بجای «پارسایی»، «عفاف» نویسند (2)
دیگران هم به این ویرانگری سفارش نمودند، چون: نویسنده «قابوس نامه» که در اشاره به «هنرِ نامه نگاری به پارسی» می گوید: «شایسته نیست که همواره از به کاربردن واژه های تازی احتراز شود». «پارسی مطلق منویس که ناخوش بود خاصه پارسی دری».
بدین گونه آوردن بی در و پیکر واژه های عربی به زبان پارسی بیاغازید و به دنبال آن واک های ویژه زبان عربی، روش نگارش این زبان و دستور زبان آن هم به زبان پارسی بار شد. میوه این کار نبیگ [= کتاب] هایی چون «تاریخ وصاف»، «دره نادری» و «تاریخ جهانگشای نادری» شد، که لکه های سیاهی در زبان پارسی اند.
بنا بر پژوهش استاد محمد تقی بهار (ملک شعرا) در نبیگ «سبک شناسی» شمار واژگان بیگانه در زبان پاسی که تا آن زمان تنها پنج درسد بود پس از نیم سده به پنجاه درسد و از سده ششم تا هشتم به هشتاد درسد می رسد.
بماند نبیگ هایی چون «تاریخ وصاف» و «دره نادری» که شاید شمار واژگان عربی آن بالای نود درسد باشد.
این چنین است که سرانجام زبان پارسی زیر فشار واژه های بیگانه زمینگیر و ناتوان شد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) ابوالعباس اسفراینی از وزیران با فرهنگ دوران سامانی بود. او کسی بود که دستور داد نامههای «دیوان رسایل» را که تا آن زمان به عربی بود به پارسی بنویسند. این کار او نخش بزرگی در گسترش زبان پارسی داشت.
(2) سند این نامه در کتابخانه ملک تهران موجود است. این نمونه ها برگرفته از نوشته داریوش آشوری با نام «فارسی دری و فارسی دری وری» است.